شرف الدين على يزدى

1003

ظفرنامه ( فارسى )

داعى اجل را اجابت نموده و در ميان پسرانش شمع جهان اغلان و محمد اغلان و شيرعلى اغلان و شاهجهان اغلان به واسطهء افساد مردم شرير ، مخالفت بازديد شده . و ديگر آنكه اميرزاده اسكندر عمر شيخ با امرا از اندكان لشكر كشيده و به مغولستان رفته ، به فرّ دولت قاهره بر ايشان غالب شده و دشمنان را مقهور و منكوب گردانيده . وصول اين اخبار كه مجموع به يك روز اتفاق افتاد ، موجب مزيد بهجت و استظهار دولتخواهان سعات‌يار گشت و الحمد للّه الْواحِدُ الْقَهَّارُ . * و تفصيل قضيهء اميرزادهء مشار اليه آن است كه چون الوس جته به واسطهء وفات خضر خواجه اغلان به هم برآمده ، اميرزاده اسكندر آن معنى را غنيمت دانسته و با آنكه در سن پانزده سالگى بود ، لشكر اندكان جمع آورد و با امرا كه ملازم او بودند ، مثل پيرمحمد طغاى بوغاىبرلاس و نورك‌برلاس و بيان تمور بيگيجك جته و پيرحاجى ملش و شيرمست پسر بهمن جون‌قربانى متوجه مغولستان شد و امرا - كه برحسب فرمان اعلى در جته بودند - مثل بيردىبيگ و خداداد حسينى و امير شمس الدين عباس و دادملك‌برلاس و صديق تابان و غيرهم توجه نمودند و چون موكب شاهزاده نزديك كاشغر رسيد ، امرا به دو ملحق شدند و به اتفاق روى جلادت به آن جانب آورده ، ياركنت را تاخت كردند و از آنجا گذشته سارق‌قمش و كلپين و آلىكول و ياقورغان و چهارتاق و كيوك‌باغ همه را بتاختند و چون به ناحيهء اوج رسيدند ، ايل‌والوس كه در آن نواحى يورت داشتند بعضى به انقياد و ايلى پيش آمدند و بعضى را كوچ كرده به راه آق‌سو بردند و اوج را - كه حصنى است استوار - به كوشش بسيار فتح كردند . و آق‌سو ، سه قلعه است كه راه به يكديگر دارد و در حصانت و محكمى به مرتبه‌اى كه اهالى آن نواحى و حوالى آن را اميدگاه روز وقايع و شدايد شناسند . اميرزادهء مشار اليه با امرا عنان عزيمت به صوب آق‌سو تافتند و چون برسيدند در ظاهر آن فرود آمدند و به تدبير اسباب جنگ حصار و ترتيب آن چون ساختن ملجور و بريدن نقب و تراشيدن نردبان‌ها و عراده‌ها و نظاير آن مشغول شدند و قريب چهل روز به محاربه و مقاتله اشتغال نمودند و بعد از آن اهالى قلعه